پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۷۱۷

سروشی دوش در مستی ز جانان کرد پیغامم

که گر مشتاق مایی عکسی افتاده است در جامم

ز شب تا صبح بودم بر در میخانه رحمت ‏

سحر پیر مغان جامی ز رأفت کرد انعامم

بزن زآن آتشین‌صهبا تو ساقی آتشم بر جان

که من در بزم میخواران یکی میخوارهٔ خامم

بشو سجاده‌ام در می که من آلوده زرقم

ببر رختم به میخانه که من در زهد بدنامم

حدیثی زآن لب شیرین بگو مطرب در این محفل

که با تلخی می شیر و شکر ریزی تو در کامم

گرم سوزی چو نی اعضا پس از صد سال از رحلت

نوای عشق می‌آید ز هر بندی از اندامم

حدیث از نافه چین بس کن ای عطار در مجلس

که من آشفته آن زلف مشکین سیه‌فامم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۱۹خواهی که بخاک ره بمیرم
  2. شمارهٔ ۷۲۰با تو عمریست که تا نرد نظرم میبازم
  3. شمارهٔ ۷۲۱منکه در میکده منزل بود از آغازم
  4. شمارهٔ ۷۲۲عکس جمال این و آن هر چه فتاد در دلم
  5. شمارهٔ ۷۲۳شبی که بی تو بود شمع برنیفروزم
  6. شمارهٔ ۷۲۴ایکه شد ما در فکرت پی وصف تو عقیم
  7. شمارهٔ ۷۲۵شکایت از خم زلفین یار چون گویم
  8. شمارهٔ ۷۲۶ما ز ازل رند و مست و باده‌پرستیم
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.