پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۷۱۳

از دیدنت همی نه ز خود بیخبر شدم

کز برق جلوه تو سراپا شرر شدم

از سوزن تعلق خود پا به رشته ام

گیرم که چون مسیح بر افلاک بر شدم

هر جا کمان ابروی تو ناوکی گشاد

من در برابرش به دل و جان سپر شدم

دیگر هوای باده کوثر نمیکنم

کز نشئه شراب محبت خبر شدم

امشب مگر شمیم تو دارد صبا که من

یعقوب وش به بوی پسر دیده ور شدم

دیدم که شمع نیز چو من جان سپرده بود

در خلوتت چو همره باد سحر شدم

از ساقی زمانه چه منت برم که من

مملو چو خم باده ز خون جگر شدم

حاجی ز شوق کعبه نداند سر از قدم

خرده مگیر کز سر کویت به سر شدم

آشفته خواست جمع کند طره نژند

دارد گمان که از خم زلفش به در شدم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۱۵برخیز تا بکوی مغان التجا کنیم
  2. شمارهٔ ۷۱۶در چه نخشب ماهی دیدم
  3. شمارهٔ ۷۱۷سروشی دوش در مستی ز جانان کرد پیغامم
  4. شمارهٔ ۷۱۸در خرابات مغان تا که پناهی داریم
  5. شمارهٔ ۷۱۹خواهی که بخاک ره بمیرم
  6. شمارهٔ ۷۲۰با تو عمریست که تا نرد نظرم میبازم
  7. شمارهٔ ۷۲۱منکه در میکده منزل بود از آغازم
  8. شمارهٔ ۷۲۲عکس جمال این و آن هر چه فتاد در دلم
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.