پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۷۱۲

بر بهشت رخت آن خال که دیدم گفتم

من چو آدم زپی گندم جنت افتم

گفتمش پای بجا طاق منم پیش رخت

ابرویت گفت در این مرحله با تو جفتم

اشک غماز شدش پرده در مردم چشم

راز عشق تو که در پرده دل بنهفتم

توبه ام داد که آیم سوی مسجد از دیر

شیخ پنداشت که من وسوسه اش پذرفتم

گه به بتخانه چین بودم و گه در تبت

با خیال رخ و زلفت چو ببستر خفتم

تو می لعل بلب داشتی از ساغر غیر

من زالماس مژه لؤلؤ تر میسفتم

بامدادان زدرم آمد و بر گریه من

غنچه وش کرد تبسم که چو گل بشکفتم

با خیال تو نگنجد بدلم غیر از تو

که من این خانه پی مقدم سلطان رفتم

پیر میخانه توحید علی سر الله

که بجز از لب او سر خدا نشنفتم

دل آشفته که جا در خم زلفینش کرد

گفت آشفته زسودای تو من آشفتم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۱۴نپندارم که دیگر در جهان اغیار می‌بینم
  2. شمارهٔ ۷۱۵برخیز تا بکوی مغان التجا کنیم
  3. شمارهٔ ۷۱۶در چه نخشب ماهی دیدم
  4. شمارهٔ ۷۱۷سروشی دوش در مستی ز جانان کرد پیغامم
  5. شمارهٔ ۷۱۸در خرابات مغان تا که پناهی داریم
  6. شمارهٔ ۷۱۹خواهی که بخاک ره بمیرم
  7. شمارهٔ ۷۲۰با تو عمریست که تا نرد نظرم میبازم
  8. شمارهٔ ۷۲۱منکه در میکده منزل بود از آغازم
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.