پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۷۱۱

تا خم زلف بتان آمده زنار دلم

بت پرستی ز میان ، گشته  پرستارِ دلم

یوسف مصر مکان کرده ببازار دلم

من زلیخا صفت امروز خریدار دلم

مرغ طبعم بنوا آمده چون بلبل باغ

زین گلِ تازه ، که بشکفت به گلزارِ دلم

گفتم ای مردم دیده زچه خونبار شدی

غوطه در خون زدو میگفت که خونبار دلم

خون من خورد دل و دیده فشاندش زمژه

دل کجا رفت بگیرید که خونخوار دلم

زلف او خم شده از بار دل مشتاقان

بار زلف کج دلدار شده بار دلم

مدتی راست نشد نغمه ای از پرده دل

ناخنی زد مژه ای باز ، به اُوتارِ دلم

سر سودای تو بیرون نشدی از سینه

مردم دیده نگفتی اگر اسرار دلم

تا که منزلگه دلدار شده کعبه دل

محرم کعبه نیم بلکه طلبکار دلم

دل و دلدار زبس متحد و یکجهتند

از پی دیدن او طالب دیدار دلم

دل گرفتار چو شد در خم آن زلف نژند

من آشفته از آن روز گرفتار دلم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۱۳از دیدنت همی نه ز خود بیخبر شدم
  2. شمارهٔ ۷۱۴نپندارم که دیگر در جهان اغیار می‌بینم
  3. شمارهٔ ۷۱۵برخیز تا بکوی مغان التجا کنیم
  4. شمارهٔ ۷۱۶در چه نخشب ماهی دیدم
  5. شمارهٔ ۷۱۷سروشی دوش در مستی ز جانان کرد پیغامم
  6. شمارهٔ ۷۱۸در خرابات مغان تا که پناهی داریم
  7. شمارهٔ ۷۱۹خواهی که بخاک ره بمیرم
  8. شمارهٔ ۷۲۰با تو عمریست که تا نرد نظرم میبازم
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.