پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۷۱۰

تا در آیینه رویت صنما می‌نگرم

کافرم گر به جز از نور خدا می‌نگرم

چشم ظاهر بکنم دیده دل باز کنم

تا نگویی به تو از نفس و هوا می‌نگرم

هرچه آید ز تو گر خود همه جور است و جفا

هم در آن جور اثر مهر و وفا می‌نگرم

خضر خطت ننماید به من آن چشمه نوش

با وجود لبت از آب بقا می‌نگرم

ترک غمزه کند اخراجم از آن چین دو زلف

گر به آهوی دو چشمت به خطا می‌نگرم

تا تو ای کعبه صلا دادیم از بهر طواف

نیستم حاجی اگر بر سر و پا می‌نگرم

در ره کعبه گذارم به خرابات افتاد

این بصیرت ز کجا بوده کجا می‌نگرم

فکر درمان چه کنی از پی بیماری دل

دردمند تو نیم گر به دوا می‌نگرم

می‌رود جانم و جانان ز قفا آشفته

نیست اندیشه بیشم به قفا می‌نگرم

من علی را نستایم به خدایی اما

اندر آیینه رویش به خدا می‌نگرم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۱۲بر بهشت رخت آن خال که دیدم گفتم
  2. شمارهٔ ۷۱۳از دیدنت همی نه ز خود بیخبر شدم
  3. شمارهٔ ۷۱۴نپندارم که دیگر در جهان اغیار می‌بینم
  4. شمارهٔ ۷۱۵برخیز تا بکوی مغان التجا کنیم
  5. شمارهٔ ۷۱۶در چه نخشب ماهی دیدم
  6. شمارهٔ ۷۱۷سروشی دوش در مستی ز جانان کرد پیغامم
  7. شمارهٔ ۷۱۸در خرابات مغان تا که پناهی داریم
  8. شمارهٔ ۷۱۹خواهی که بخاک ره بمیرم
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.