پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۷۰۸

تا خماری به سر از نشئهٔ دوشین دارم

میل یک بوسه‌ای از آن لب نوشین دارم

بیستون‌وَش بکنم سینه چو فرهاد از شوق

تا که در ملک دل آن خسرو شیرین دارم

گفتم این عقد گهر را به جمال تو که بست

گفت بر گرد قمر عقد ز پروین دارم

من و هم‌صحبتی گبر و مسلمان حاشا

کافرم گر به جز از عشق تو آیین دارم

گرد میخانه نه بی‌جاست طواف من مست

که در آن خانه سراغ می دیرین دارم

من و خونخواهی خود در صف محشر حاشا

که بسی شرم از آن دست نگارین دارم

باغبان سوسن و نسرین‌مَنِشان کز خط و زلف

من یکی باغ پر از سوسن و نسرین دارم

ساعدی برزده و خنجر خونریز به کف

من همه چشم بر آن ساعد سیمین دارم

گفته بودی که خورم خون دل مسکینان

من سودازده هم یک دل مسکین دارم

گفتم آن چشم سیه چیست به روی چو مهت

گفت در کشور روم آهوی مشکین دارم

گو میارید دگر نافه‌ام از راه ختا

که دل آشفته در آن طره پرچین دارم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۱۰تا در آیینه رویت صنما می‌نگرم
  2. شمارهٔ ۷۱۱تا خم زلف بتان آمده زنار دلم
  3. شمارهٔ ۷۱۲بر بهشت رخت آن خال که دیدم گفتم
  4. شمارهٔ ۷۱۳از دیدنت همی نه ز خود بیخبر شدم
  5. شمارهٔ ۷۱۴نپندارم که دیگر در جهان اغیار می‌بینم
  6. شمارهٔ ۷۱۵برخیز تا بکوی مغان التجا کنیم
  7. شمارهٔ ۷۱۶در چه نخشب ماهی دیدم
  8. شمارهٔ ۷۱۷سروشی دوش در مستی ز جانان کرد پیغامم
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.