پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۷۰۷

جام جم راح آتشین دارم ‏

می گلگون بساتکین دارم

رخ چو انگشت لیک از تف می

بدمی چهره آتشین دارم

ایخوش آن می که شاهدش ساقیست

حبذا من هم آن هم این دارم

از خم زلف یار زهره جبین

چنگ در چنگ رامتین دارم

از وبال ستاره ام چه غمست

زهره و مشتری قرین دارم

از چه با قطره ای درآمیزم

من که دریا در آستین دارم

تا بکام است آن لب نوشین

در دهان شیر و انگبین دارم

بجز از آن دهان نگفته سخن

کز نی خامه شکرین دارم

از مدیح تو ای سلیل خلیل

بس تفاخر بماء وطین دارم

تو یداالله و مظهر حقی

در کف این رشته متین دارم

سحرهای مبین کند کلکم

که امامی چنین مبین دارم

از جم و خاتمش مرا چه کمست

زانکه نام تو برنگین دارم

راست دانند راستان سخنم

کاین دم از شاه راستین دارم

زنده زآغاز بودم از دم تو

چشم بر روز واپسین دارم

روز پرسش بپرس زآشفته

گو یکی بنده کمین دارم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۰۹تا که بر طور دل این آتش سودا زده‌ایم
  2. شمارهٔ ۷۱۰تا در آیینه رویت صنما می‌نگرم
  3. شمارهٔ ۷۱۱تا خم زلف بتان آمده زنار دلم
  4. شمارهٔ ۷۱۲بر بهشت رخت آن خال که دیدم گفتم
  5. شمارهٔ ۷۱۳از دیدنت همی نه ز خود بیخبر شدم
  6. شمارهٔ ۷۱۴نپندارم که دیگر در جهان اغیار می‌بینم
  7. شمارهٔ ۷۱۵برخیز تا بکوی مغان التجا کنیم
  8. شمارهٔ ۷۱۶در چه نخشب ماهی دیدم
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.