پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۷۰۶

عهد کردم که بجز حرف غم عشق نگویم

یا رهی جز طلبت با قدم صدق نپویم

هر چه جز نقش تو زآئینه خاطر بزدایم

هر چه جز یاد تو از لوح دل و دیده بشویم

باده بر پاک دلان صلا خسرو دوران

بگذر ای محتسب و سنگ میکفن بسبویم

از غم عارض جان پرورت از ناله چو نالم

بی خم زلف دلاویز تو از مویه چو مویم

گفته بودی که گلو تر کنمت زآب بلارک

تیغ برکش که رسیده زعطش جان بگلویم

تا که دور است زچشمان تو آن سرو چمانم

چه تمتع که بود سرو چمن بر لب جویم

بشب هجر بخوانم همه جا قصه از آن مو

تا همه خلق بدانند که آشفته اویم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۰۸تا خماری به سر از نشئهٔ دوشین دارم
  2. شمارهٔ ۷۰۹تا که بر طور دل این آتش سودا زده‌ایم
  3. شمارهٔ ۷۱۰تا در آیینه رویت صنما می‌نگرم
  4. شمارهٔ ۷۱۱تا خم زلف بتان آمده زنار دلم
  5. شمارهٔ ۷۱۲بر بهشت رخت آن خال که دیدم گفتم
  6. شمارهٔ ۷۱۳از دیدنت همی نه ز خود بیخبر شدم
  7. شمارهٔ ۷۱۴نپندارم که دیگر در جهان اغیار می‌بینم
  8. شمارهٔ ۷۱۵برخیز تا بکوی مغان التجا کنیم
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.