پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۷۰۱

آخر ای پیر خرابات نه من مخمورم

گر زنم حلقه بدر می طلبم معذورم

از چه در حلقه مستان تو را هم ندهند

من که در سلسله دردکشان مشهورم

میکشانت همه کشتی بشط می راندند

در سراب از چه من مست بگو مخمورم

نه مرا خرقه و سجاده نه سیم و زر و زور

زاری آورده ام و نیست جز این مقدورم

کفر و اسلام زمن هردو گریزند زننگ

چه غم از آن که از این هر دو توئی منظورم

دستی ای دست خدا بهر نجاتم زکرم

زانکه در پنجه شاهین قضا مقهورم

راه در پرده جانان نبرم آشفته

در حجاب تن و جان تا چو تو من مستورم

دهر گر گرد برانگیخته از هستی من

چون تو معمار وجودی بخدا معمورم

غم غربت اگرم سخت سرا پا چون شمع

چون که در بزم رضا سوخته ام مسرورم

شیخ غره زعمل شد زسپاه و زر و ملک

من زخاک در کریاس علی مغرورم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۰۳سیل اشکم به شب هجر چو پیوست به هم
  2. شمارهٔ ۷۰۴گردر میکده شهر به بستند چه غم
  3. شمارهٔ ۷۰۵یاد باد آنکه گلستان پر از گل بودم
  4. شمارهٔ ۷۰۶عهد کردم که بجز حرف غم عشق نگویم
  5. شمارهٔ ۷۰۷جام جم راح آتشین دارم ‏
  6. شمارهٔ ۷۰۸تا خماری به سر از نشئهٔ دوشین دارم
  7. شمارهٔ ۷۰۹تا که بر طور دل این آتش سودا زده‌ایم
  8. شمارهٔ ۷۱۰تا در آیینه رویت صنما می‌نگرم
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.