پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۷۰۴

گردر میکده شهر به بستند چه غم

سایه تاک مباد از سر میخواران کم

مکن ای پیر خرابات زمن جام دریغ

که بیک جام تو مستغنیم از کشور جم

تا بخلوتگه انسیم بکوری رقیب

پاسبان گو بکند در برخم مستحکم ‏

ابر گریان شده چون دیده مجنون در دشت

تا مگر لیلی گل چهره نماید زحشم

نای بلبل بنوا آمده از مقدم گل

واعظ هرزه درا گو بنهد دم بر دم

کشتی اندر شط می افکن و حکمت مفروش

تا زمی حل کنمت قاعده جز رواصم

گشت گلشن خوش و می بیغش و ساقی مهوش

لاجرم باده خمار آورد و شادی غم

روی سوی میکده کن و زدردونان بگذر

که بود خاک در پیر مغان کان کرم

زلف دلدار بکف داری و لب بر لب جام

امشب آشفته شکایت مکن از بخت دژم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۰۶عهد کردم که بجز حرف غم عشق نگویم
  2. شمارهٔ ۷۰۷جام جم راح آتشین دارم ‏
  3. شمارهٔ ۷۰۸تا خماری به سر از نشئهٔ دوشین دارم
  4. شمارهٔ ۷۰۹تا که بر طور دل این آتش سودا زده‌ایم
  5. شمارهٔ ۷۱۰تا در آیینه رویت صنما می‌نگرم
  6. شمارهٔ ۷۱۱تا خم زلف بتان آمده زنار دلم
  7. شمارهٔ ۷۱۲بر بهشت رخت آن خال که دیدم گفتم
  8. شمارهٔ ۷۱۳از دیدنت همی نه ز خود بیخبر شدم
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.