پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۷۰۳

سیل اشکم به شب هجر چو پیوست به هم

کشتی و نوح به یک موجش بشکست به هم

خواستم نقش مه و سنبله از کلک قضا

نقش رخساره و گیسوی تو پیوست به هم

جز خط و زلف که پیوست به هم کس نشنید

خضر و اهریمن و جادو که دهد دست به هم

چشمکان در خم ابروی کجت دانی چیست

تیغ‌ها آخته در حمله دو بدمست به هم

دل دیوانه آشفته چو زنجیری دید

حلقه‌های خم زلف تو به پیوست به هم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۰۵یاد باد آنکه گلستان پر از گل بودم
  2. شمارهٔ ۷۰۶عهد کردم که بجز حرف غم عشق نگویم
  3. شمارهٔ ۷۰۷جام جم راح آتشین دارم ‏
  4. شمارهٔ ۷۰۸تا خماری به سر از نشئهٔ دوشین دارم
  5. شمارهٔ ۷۰۹تا که بر طور دل این آتش سودا زده‌ایم
  6. شمارهٔ ۷۱۰تا در آیینه رویت صنما می‌نگرم
  7. شمارهٔ ۷۱۱تا خم زلف بتان آمده زنار دلم
  8. شمارهٔ ۷۱۲بر بهشت رخت آن خال که دیدم گفتم
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.