پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۶۸۸

سالها رفت که ای عشق نگیری خبرم

باز غوغا کن و سودا شو و بازآبسرم

سر بی شور نگنجد به تن عاشق مست

خبری زآمدنت کو که کند باخبرم

تو بهر رنگ درآئی زدرم زیبائی

بسرو سینه و دل پای نه و بر بصرم

اندر این باغ ندارم زچمن پیرا چشم

من که از داغ غمت لاله خونین جگرم

بوئی از مصر محبت سوی من آر بشیر

پیر کنعانم و مشتاق ببوی پسرم

منکه سایم بدر پیر مغان جبهه زعجز

کی شود خم پی تعظیم سلاطین کمرم

توئی ای دوست شمال و منم آن مشت غبار

با حضور تو مپندار که ماند اثرم

در بر تابش خورشید نماند شبنم

در بر جلوه تو نام خودی می نبرم

بطواف حرم آشفته رسیدم با سر

بشکستند گر از سنگ جفا بال و پرم

کردم از پارس سفر بر در شاهنشه طوس

وه که از بخت بلند است مبارک سفرم

مس قلبی که مرا بود به اکسیر رسید

احمد لله تعالی که سراپای زرم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۹۰تا عطف عنان کرد زآفاق خیالم
  2. شمارهٔ ۶۹۱رحمی ای ساقی که از دیر و حرم بیگانه‌ام
  3. شمارهٔ ۶۹۲محراب نخواهم خم ابروی تو دارم
  4. شمارهٔ ۶۹۳زنی گر تیر پرتابم که روی از عشق برتابم
  5. شمارهٔ ۶۹۴تا بسرشوری از آن خسرو شیرین دارم
  6. شمارهٔ ۶۹۵نشایدم چو دل از مهر یار برگیرم
  7. شمارهٔ ۶۹۶لاابالی‌وار تا رند و قلندر گشته‌ایم
  8. شمارهٔ ۶۹۷رحمی ای عشق که من مانده بچنگ هوسم
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.