پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۶۸۷

زمشکین موی و روی ای لعبت روم

تو چین و روم آوردی در این بوم

وجودت گر نبودی عالم آرا

بعالم بدیکی موجود و معدوم

زتقسیم ازل دل آن دهان برد

از آن تنگست ما را رزق مقسوم

کجا پنهان شدی ای چشمه نوش

که خضرت چون سکندر گشته محروم

نظر را طلعت یار است منظور

مشامم را ززلف دوست مشموم

بگو لؤلؤی منثورت صدف چیست

که لعلش پرورد لؤلؤی منظوم

جهانی در گمان از جوهر فرد

بحرفی کشف کردی سر مکتوم

نمی بستی میان خود اگر تنگ

نمی شد این دقیقه هیچ مقهوم

تب هجران بکشت از التهابم

طبیبی گو عیادت کن بمحموم

چو عاشق گشتی از شنعت نیندیش

زلازم ناگزیر افتاده ملزوم

مرا تریاق از مهر علی هست

طبیبم داد گر جلاب مسموم

گنه کاری آشفته عجب نیست

که جز آن چارده کس نیست معصوم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۸۹مانده بر دست این دل صد پاره‌ام
  2. شمارهٔ ۶۹۰تا عطف عنان کرد زآفاق خیالم
  3. شمارهٔ ۶۹۱رحمی ای ساقی که از دیر و حرم بیگانه‌ام
  4. شمارهٔ ۶۹۲محراب نخواهم خم ابروی تو دارم
  5. شمارهٔ ۶۹۳زنی گر تیر پرتابم که روی از عشق برتابم
  6. شمارهٔ ۶۹۴تا بسرشوری از آن خسرو شیرین دارم
  7. شمارهٔ ۶۹۵نشایدم چو دل از مهر یار برگیرم
  8. شمارهٔ ۶۹۶لاابالی‌وار تا رند و قلندر گشته‌ایم
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.