پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۶۸۳

نغمات عجب زند تارم

که زهم برگسست او تارم

مطرب این پرده را بگردان زود

که برافتاد پرده از کارم

عود زلفم بس است و مجمر دل

گو چه زخمه زنی بمزمارم

گفته بودم که دل زکف ندهم

آه از دیده خطاکارم

راز دل با نسیم میگفتم

همه عالم گرفت اسرارم

تا چه آرم بجای می امشب

بگرو خرقه رفت و دستارم

خیز و رطل گران بده ساقی

تا که از غم کنی سبکبارم

تا زچشمان مست تو دورم

همچو بیمار بی پرستارم

خورد تا تیر غمزه تو رقیب

هدف تیر طعن اغیارم

همچو کانون درون پر از آتش

شعله چون شمع بر زبان دارم

بسملم تیردیگرم کافیست

رنجه کن پنجه ای دگر بارم

وه که از کفر زلف ترسائی

نه بجا سبحه و نه زنارم

همچو یعقوب در ره یوسف

چشم بر راه قافله دارم

تا در این کفر جویم ایمانی

دست بر دامن علی دارم

بر درت خاک گشت آشفته

خیر و از خاک راه بردارم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۸۵همتی ساقیا که مخمورم
  2. شمارهٔ ۶۸۶شور از آن لعل پرشکر دارم
  3. شمارهٔ ۶۸۷زمشکین موی و روی ای لعبت روم
  4. شمارهٔ ۶۸۸سالها رفت که ای عشق نگیری خبرم
  5. شمارهٔ ۶۸۹مانده بر دست این دل صد پاره‌ام
  6. شمارهٔ ۶۹۰تا عطف عنان کرد زآفاق خیالم
  7. شمارهٔ ۶۹۱رحمی ای ساقی که از دیر و حرم بیگانه‌ام
  8. شمارهٔ ۶۹۲محراب نخواهم خم ابروی تو دارم
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.