پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۶۷۶

وصال دوست بمحشر زبس یقین دارم

بزندگانی خود چون رقیب کین دارم

برای اینکه بپوشم بعیب خود پرده

هزار دلق ملمع در آستین دارم

چو خاتم لب لعلت مرا بدست افتاد

چو جم دو عالم در زیر این نگین دارم

کنون که خرمن حسنت زمهر و مه چربید

گمان مدار که پرواز خوشه چین دارم

حدیث زلف وی آشفته مینوشتم دوش

بآستین همه گوئی غزال چین دارم

اشاره کرد بابرو زغمزه چشمش و گفت

کمان کشیده بقصد جهان کمین دارم

نمود در ازلم جلوه ای و چهر نهفت

بواپسین سر دیدار اولین دارم

باولین در کریاس عشق سودم سر

که پا چو عیسی بر چرخ چارمین دارم

نماز و روزه و حج قبول از زاهد

من و محبت حیدر عمل همین دارم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۷۸همچو یعقوب ز نو مصلحتی ساخته‌ام
  2. شمارهٔ ۶۷۹بصد امید سوی کوی دلستان رفتم
  3. شمارهٔ ۶۸۰نه همین عشق تو آمد پی تسخیر دلم
  4. شمارهٔ ۶۸۱رند و مستم دگر نمی‌دانم
  5. شمارهٔ ۶۸۲خاک شیراز اگرچه شده دامن گیرم
  6. شمارهٔ ۶۸۳نغمات عجب زند تارم
  7. شمارهٔ ۶۸۴همه شب هم سفر باد سحرگاه شدم
  8. شمارهٔ ۶۸۵همتی ساقیا که مخمورم
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.