پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۶۷۵

من و شمع دوش حرفی بمیان نهاده بودیم

دو زبان آتش افشان به بیان گشاده بودیم

زمن آتشی بجست و بنشست در دل شمع

بمقابله قراری چو بهم نهاده بودیم

همه شب بسوخت شمع و بگریست تا سحرگه

به نسیم صبح هر دو ززبان فتاده بودیم

بنوای مرغ شب خیز که کوفت نوبت بام

زده عطسه ای بجستیم که قرار داده بودیم

زگلی حدیث کرد او من و دل زگلعذاری

بعیار عشق دلبر من و دل زیاده بودیم

بگزید او تعلق من و عشق ساده رویان

من و شیخ هر دو آشفته نخست ساده بودیم

من و کوی میفروشان تو و خانقاه زاهد

بکه خضر رهنمون گشت که ما بجاده بودیم

بسم این تفاخر ایدل که بخواب دیدم امشب

که من و سگ در دوست بیک قلاده بودیم

بده ای یدالله از لطف مرا کلاه عزت

که به جای پای با سر به در ایستاده بودیم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۷۷ای من اسیر زلف خم اندر خمت شوم
  2. شمارهٔ ۶۷۸همچو یعقوب ز نو مصلحتی ساخته‌ام
  3. شمارهٔ ۶۷۹بصد امید سوی کوی دلستان رفتم
  4. شمارهٔ ۶۸۰نه همین عشق تو آمد پی تسخیر دلم
  5. شمارهٔ ۶۸۱رند و مستم دگر نمی‌دانم
  6. شمارهٔ ۶۸۲خاک شیراز اگرچه شده دامن گیرم
  7. شمارهٔ ۶۸۳نغمات عجب زند تارم
  8. شمارهٔ ۶۸۴همه شب هم سفر باد سحرگاه شدم
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.