پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۶۷۰

زلفین تو را موی بمو گشتم و دیدم

جز دود دل خلق در آن حلقه ندیدم

با شیخ نگو نکته توحید که شرکست

این زمزمه دوش از نی و مزمار شنیدم

حاشا که گهی چیده کلیم از شجر طور

آن گل که من از گلشن رخسار تو چیدم

بادام تو تا انس گرفتم من وحشی

وحشی صفت از آدمیان جمله رمیدم

خوش باش که بیماری دل رفت زیادم

تا حالت بیماری چشمان تو دیدم

دستیم نمانده که بسر برزنم از هجر

از بس که سر انگشت بحسرت بگزیدم

تابو که غبار درت ایدوست بیابم

چون باد صبا بر سر هر کوی دویدم

تا غنچه تو بوسه گه مدعیان شد

سر تا بقدم جامه چو گل باز دریدم

ای تیر کمان خانه ابرو بکجائی

بازآ که کمان وار زهجر تو خمیدم

پای طلبم لنگ شد و هیچ غمم نیست

با سر بدر کعبه مقصود رسیدم

آشفته کجا کعبه در خانه حیدر

آن کاو که جز او سر خداوند ندیدم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۷۲دل به بر داشت فغانی و گمان کردم
  2. شمارهٔ ۶۷۳با تف عشق ما در افتادیم
  3. شمارهٔ ۶۷۴عاشق و میْ‌پرست و شیداییم
  4. شمارهٔ ۶۷۵من و شمع دوش حرفی بمیان نهاده بودیم
  5. شمارهٔ ۶۷۶وصال دوست بمحشر زبس یقین دارم
  6. شمارهٔ ۶۷۷ای من اسیر زلف خم اندر خمت شوم
  7. شمارهٔ ۶۷۸همچو یعقوب ز نو مصلحتی ساخته‌ام
  8. شمارهٔ ۶۷۹بصد امید سوی کوی دلستان رفتم
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.