پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۶۶۸

ابر برکشت من ار گشت زامساک بخیل

رشحه افشانی بحر کف ساقیست کفیل

قطره ای از سر رحمت بزن ای ابر کرم

که در این مزرع خشکیده بسی زرع و نخیل

ندهد شیر به اطفال چمن دایه ابر

که شده لاله و نرگس همه خونین و علیل

چشم ما نیست به تخمی که بخاک افشاندیم

ساقی آن آب بده گرنه کثیر است قلیل

قوت جان قوت دل اصل روان نور بصر

می که در باغ بقا روید از او اصل اصیل

راه گمگشته بظلمات سکندر دارم

خضر کو تا شودم بر سر آن چشمه دلیل

قطره خون منت کی بنظر میآید

که بود خون جهان بر سر کوی تو سبیل

آب و آتش نشناسم زتو رحمت خواهم

کز توهم خون شد و هم آب روان دجله نیل

از سر دار بر افلاک بری عیسی را

میکنی از نظری نار گلستان خلیل

دست تو دست خدا میشمرد آشفته

از تو هر کار که آید به نظر هست جمیل

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۷۰زلفین تو را موی بمو گشتم و دیدم
  2. شمارهٔ ۶۷۱دوش با باد دمی شکوه زهجران کردم
  3. شمارهٔ ۶۷۲دل به بر داشت فغانی و گمان کردم
  4. شمارهٔ ۶۷۳با تف عشق ما در افتادیم
  5. شمارهٔ ۶۷۴عاشق و میْ‌پرست و شیداییم
  6. شمارهٔ ۶۷۵من و شمع دوش حرفی بمیان نهاده بودیم
  7. شمارهٔ ۶۷۶وصال دوست بمحشر زبس یقین دارم
  8. شمارهٔ ۶۷۷ای من اسیر زلف خم اندر خمت شوم
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.