پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۶۶۵

بغیر من که فتاد است بارم اندر گل

کشیده رخت همه همرهان سوی منزل

مرا زاشک روان راه بادیه گل شد

بلی بسر نرسد راحله که ره شد گل

اگر نه نوح شود دستگیر با کشتی

از این محیط کشم رخت کی سوی ساحل

بشوق پرتو شمعی ببزم دشمن و دوست

بخون خویش چو پروانه ایم مستعجل

خبر زدوست نداری زخود چه باخبری

رسی بدوست چو از خویشتن شدی غافل

از آن به است که نقصان بود در اسلامش

کسی بکفر شود ملتش اگر کامل

زسر عشق سری نیست خالی از امکان

که پایدار زعشق است عالی و سافل

حکیم گرچه زاسرار حکمت آگاه است

اگر زعشق ندارد خبر زهی جاهل

اگر محبت حیدر نباشدت ایشیخ

عبادت ثقلین ار کنی بود باطل

ترحمی من آشفته را زروی کرم

که بار من بگل افتاد و بارها بر دل

خوش آن برهمن حق جوی فارغ از تثلیث

که کرد بتکده را طوف کعبه مقبل

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۶۷بنشست بتا نقش تو تا در حرم دل
  2. شمارهٔ ۶۶۸ابر برکشت من ار گشت زامساک بخیل
  3. شمارهٔ ۶۶۹گفتی ز فراق یار چونم
  4. شمارهٔ ۶۷۰زلفین تو را موی بمو گشتم و دیدم
  5. شمارهٔ ۶۷۱دوش با باد دمی شکوه زهجران کردم
  6. شمارهٔ ۶۷۲دل به بر داشت فغانی و گمان کردم
  7. شمارهٔ ۶۷۳با تف عشق ما در افتادیم
  8. شمارهٔ ۶۷۴عاشق و میْ‌پرست و شیداییم
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.