پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۶۵۸

شکار کیستم یارب به خاک و خون تپان بسمل

کمانداری کجا کز ناوکی حل سازد این مشکل

منم صید تو حیف آید به فتراک دگر افتم

بگو روبه مخور شیری شکاری گر کند بسمل

فلاطون را بگو از من که تا کی خم‌نشین باشی

تو را حکمت نیاموزد مگر مجنون لایعقل

مده از دست ملک دل که در او سلطنت کردی

نگین جم بود حاشا ز حال دل مشو غافل

زنی تو لاف عشق شمع و می‌سوزی ز یک پرتو

برو پروانه و دیگر مکن تو دعوی باطل

ملک از آتش عشقت نمی‌سوزد عجب دارم

که نگذارد به جان برق نه عالی و نه سافل

رموز عشق از عاشق شنو نه مفتی و قاضی

بلی فرقست بی‌پایان میان عالم و جاهل

بقای خویشتن در سوختن دیده است پروانه

که می‌آید چو آشفته به خون خویش مستعجل

چه غم داری از این دریای بی‌پایان پهناور

که نوحت عشق و کشتی شوق و کوی میکده ساحل

در میخانه وحدت علی آیینه درا حق

که آمد رشحه جودش با رزاق جهان کافل

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۶۰مدعی تا چند می‌پرسی تو از اسرار دل
  2. شمارهٔ ۶۶۱بختی عقلم بگسسته عقال
  3. شمارهٔ ۶۶۲ز همرهان مجازی کناره کن ای دل
  4. شمارهٔ ۶۶۳محرمی کو که بگویم غم دیرینه دل
  5. شمارهٔ ۶۶۴زبحر عشق مجوئید همرهان ساحل
  6. شمارهٔ ۶۶۵بغیر من که فتاد است بارم اندر گل
  7. شمارهٔ ۶۶۶بر برگ سمن میزنی از مشک طری خال
  8. شمارهٔ ۶۶۷بنشست بتا نقش تو تا در حرم دل
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.