پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۶۴۱

عاقلان دیوانه تدبیر عشق

عاشقان را خانه در زنجیر عشق

گر در این میدان کشد طفلی کمان

ترسمش گردد نشان تیر عشق

نازم این آب و هوا کز هر طرف

شیرها بینی همه نخجیر عشق

رهروان را برد تا دیر مغان

لوحش الله از صفای پیر عشق

گر بود در آتش شوقت ثبات

بر مس قلبت خورد اکسیر عشق

نیست او را آرزوی آب خضر

هر که آمد کشته شمشیر عشق

فاش گوید می کشم عشاق را

هست اندر راستی تزویر عشق

ای بسا دل کز غمت ویرانه شد

تا که آبادش کند تعمیر عشق

گر قلم گردد شجر دریا مداد

عاجز آید از پی تحریر عشق

شوکت شاهان عالم بشکند

چون بجولانگه درآید میر عشق

دامن آلاید هوسناکی اگر

حاش لله گر بود تقصیر عشق

عشق آن معنی که لاینحل بماند

حسن خوبان میند تفسیر عشق

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۴۳مدتی بستم لب از گفتار عشق
  2. شمارهٔ ۶۴۴امشبم خورشید سرزد از وثاق
  3. شمارهٔ ۶۴۵بس عجب داری که دیدی لعل خوبان از نمک
  4. شمارهٔ ۶۴۶ای رفته و باز آمده سرمست و غضبناک
  5. شمارهٔ ۶۴۷نوبهار است و برآورد گل رعنا خاک
  6. شمارهٔ ۶۴۸گل پیش رخ تو باخته رنگ
  7. شمارهٔ ۶۴۹ترک چشمت صنما گرچه علیل است علیل
  8. شمارهٔ ۶۵۰حسن بدیع تو ای خجسته شمایل
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.