پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۶۳۰

آن غزالی که من از غمزه شدم نخجیرش

بخت آن کو که به تدبیر کنم تسخیرش

دل سرای تو و ویران تر از او جائی نیست

خانه ای را که نشستی نکنی تعمیرش

گرن اکسیر شدی ای می صافی در خم

هر که نوشید تو را از چه دهی تغییرش

آهم آتشکده ای داشت نهان وقت سحر

دل سنگین تو انداخته از تأثیرش

صورتت سوره نور است و زلطف بیچون

خط تو از رقم مشک کند تفسیرش

هر که دیوانه سودای پریرویان است

همچو آشفته زیک موی بود زنجیرش

نازم آن ترک مجاهد که بجولانگه حسن

سوده بر عارض خورشید دم شمشیرش

رشته زلف تو اندر کف اغیار افتاد

دل دیوانه بگو تا چه بود تدبیرش

بسته عاشق بمیان از خم زلفت زنار

زاهد شهر بگو تا که کند تکفیرش

پنجه قدرت حق است بود دست خدای

علی عالی اعلا که تو خوانی شیرش

سر نهم بر درش ار بخت کند تعجیلی

خاک آن در شوم ار عمر بود تأخیرش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۳۲یافتی از کمند هجر خلاص
  2. شمارهٔ ۶۳۳ای کرده آفتاب زروی تو تاب قرض
  3. شمارهٔ ۶۳۴عشقِ پیرانه‌سرم انگیخته در دل نشاط
  4. شمارهٔ ۶۳۵آفتاب عشق در آیینه جان زد شعاع
  5. شمارهٔ ۶۳۶هلال غرّه شعبان ز چرخ کرد طلوع
  6. شمارهٔ ۶۳۷کافور بیخت ابر چو بر بوستان باغ
  7. شمارهٔ ۶۳۸نمی‌تابی چرا ای شمع در کاشانه عاشق
  8. شمارهٔ ۶۳۹تا گل روی تو از شرم که شد غرق عرق
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.