پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۶۳۵

آفتاب عشق در آیینه جان زد شعاع

الوداع ای صبر و عقل و دین و ایمان، الوداع

چنگ بر دل می‌زند چنگی ز نقش وقت شد

تا که بی‌مطرب درآیم صوفی‌آسا در سماع

ساقی از جام حقیقت صندلی باده بیار

کز خمار این هوسناکی به سر دارم صداع

کسوت فقرم بده درویش صاحب منزلت

تا کنم این جام‌های عاریت را انتزاع

جلوه‌ای کن در درون سینه ای نور علی

تا ز بام کعبه دل افکنی لات و سواع

وقت خوش مستی بود بیت‌الشرف کوی مغان

زآفتاب جام ساقی خوش گرفته ارتفاع

تا به کی آشفته از زلف و خط خوبان حدیث

صفحه دل را بشوی از خط تعلیق و رقاع

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۳۷کافور بیخت ابر چو بر بوستان باغ
  2. شمارهٔ ۶۳۸نمی‌تابی چرا ای شمع در کاشانه عاشق
  3. شمارهٔ ۶۳۹تا گل روی تو از شرم که شد غرق عرق
  4. شمارهٔ ۶۴۰صد گل شکفت صبحدم از بوستان عشق
  5. شمارهٔ ۶۴۱عاقلان دیوانه تدبیر عشق
  6. شمارهٔ ۶۴۲بر بی نیاز قابل نبود نماز عاشق
  7. شمارهٔ ۶۴۳مدتی بستم لب از گفتار عشق
  8. شمارهٔ ۶۴۴امشبم خورشید سرزد از وثاق
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.