پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۶۳۳

ای کرده آفتاب زروی تو تاب قرض

عطری زخاک کوی تو کرده گلاب قرض

ماه و ستاره را نرسد لاف روشنی

جائی که نور از تو کند آفتاب قرض

گل آب و رنگ کرده زرخساره تو وام

کرده زچین زلف تو چین مشک ناب قرض

مستان برند از دل خونین من کباب

کرده زلعل نوش تو نشئه شراب قرض

دانی بمهر و ماه چرا ابر شد حجاب

اینان زشرم روی تو کرده نقاب قرض

مطرب نه وجد عارف از نغمه تو بود

کاز عشق کرده نغمه چنگ و رباب قرض

مستغنی است زآب بقا آن لبان نوش

آب خضر نکرده زموج سراب قرض

مسکین دل از لب تو طلبکار بوسه ایست

باید ادا نمود بحکم کتاب قرض

نبود عجب که همچو کمان خم کنند پشت

گر برنهی تو بر سر این نه حجاب قرض

ای دست حق حساب خلایق بدر شود

آید اگر بمعرض یوم الحساب قرض

شاید گر از خرانه غیبش ادا کنی

آشفته تو را که بود بیحساب قرض

دولت چو بر نصاب رسد بایدش زکات

من چون کنم که رفته ز حد نصاب قرض

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۳۵آفتاب عشق در آیینه جان زد شعاع
  2. شمارهٔ ۶۳۶هلال غرّه شعبان ز چرخ کرد طلوع
  3. شمارهٔ ۶۳۷کافور بیخت ابر چو بر بوستان باغ
  4. شمارهٔ ۶۳۸نمی‌تابی چرا ای شمع در کاشانه عاشق
  5. شمارهٔ ۶۳۹تا گل روی تو از شرم که شد غرق عرق
  6. شمارهٔ ۶۴۰صد گل شکفت صبحدم از بوستان عشق
  7. شمارهٔ ۶۴۱عاقلان دیوانه تدبیر عشق
  8. شمارهٔ ۶۴۲بر بی نیاز قابل نبود نماز عاشق
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.