پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۶۲۷

ایکه با عشق آشنائی از خرد بیگانه باش

سوزدت گر شمع سان در سوختن مردانه باش

آتشی خواه از جنون و عقلرا خرمن بسوز

گوشه گیر از مردمان و با پری همخانه باش

قبله من ابروی جانانه دیر و حرم

خوهی اندر کعبه ای بت خواه در بتخانه باش

خضر و ابلیس اند با هم اندر این ره هوشدار

چشم بگشا راه رو چاهست تو فرزانه باش

زینت معموره جز فرش و چراغی بیش نیست

آفتاب و گنج گر خواهی برو ویرانه باش

دوست جویان را زخود بیرون شدن لابد بود

طالب شمعی اگر بالی بزن پروانه باش

عشق لیلا ورز شو تیر ملامت را هدف

بعد از این مجنون صفت درعاشقی افسانه باش

تا بکی درویش جوئی کیمیا از این و آن

همچو آشفته بیا خاک در میخانه باش

پیر میخانه علی دارای اکسیر وجود

خاک پای او ببوس و از همه بیگانه باش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۲۹دلی کز هجر طاق ابرویت طاقت بود طاقش
  2. شمارهٔ ۶۳۰آن غزالی که من از غمزه شدم نخجیرش
  3. شمارهٔ ۶۳۱چشم دارم مرا نظارت بخش
  4. شمارهٔ ۶۳۲یافتی از کمند هجر خلاص
  5. شمارهٔ ۶۳۳ای کرده آفتاب زروی تو تاب قرض
  6. شمارهٔ ۶۳۴عشقِ پیرانه‌سرم انگیخته در دل نشاط
  7. شمارهٔ ۶۳۵آفتاب عشق در آیینه جان زد شعاع
  8. شمارهٔ ۶۳۶هلال غرّه شعبان ز چرخ کرد طلوع
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.