پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۶۲۲

عاشق ار کامل است ایمانش

کفر و اسلام هست یکسانش

زخمی تیر عشق را نازم

که بدل مرهم است پیکانش

مصحف عشق آیه قتل است

خاتمه دیده ایم و عنوانش

شمع را آتشی بود پنهان

که عیان برزد از گریبانش

خط جادوی اهرمن سیرت

میبرد خاتم سلیمانش

کرد آزاد عشقم از دو جهان

لاجرم بنده ام باحسانش

در چمن پرده برکشد چو چمان

سرو و گل میشوند حیرانش

نام آشفته را مبر که بهیچ

نخرد کافر و مسلمانش

میبرم این متاع سوی شهی

که بود گرد راه امکانش

ره نبردم اگر بکوی علی

میروم در پناه سلمانش

لاجرم پیش شه چو بارت نیست

بوسه ای زن بپای دربانش

بلبلی را که گل رخی باشد

باغبان گو مخوان ببستانش

هر کرا نعمتی بخانه دراست

گو نخواهد کسی بمهمانش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۲۴ساقیا فصل بهار است غنیمت دانش
  2. شمارهٔ ۶۲۵ای باغبان که گفت که گل را به خار بخش
  3. شمارهٔ ۶۲۶بازآ صنما نرمک، بنشین به سرا خوش‌خوش
  4. شمارهٔ ۶۲۷ایکه با عشق آشنائی از خرد بیگانه باش
  5. شمارهٔ ۶۲۸خرقه صورت بسوزان کسوت معنی بپوش
  6. شمارهٔ ۶۲۹دلی کز هجر طاق ابرویت طاقت بود طاقش
  7. شمارهٔ ۶۳۰آن غزالی که من از غمزه شدم نخجیرش
  8. شمارهٔ ۶۳۱چشم دارم مرا نظارت بخش
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.