پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۶۱۹

روزگاریست که کاری عجبم آمده پیش

من دوان از پی دل زپی دلبر خویش

شوق آن سیب زنخدان بگلو گشته گره

همچو طفلی که خورد لقمه ای از حوصله بیش

عاشقان راست بکف گنج زر از بهر نثار

من بیمایه زخجلت فکنم سر در پیش

یاد زلفت بضمیر است چه حاجت به عبیر

در ره باد بر آتش بنهم من دل ریش

من و خاموش نشستن بشب وصل عجب

نبود خاموش اگر گنج بیابد درویش

زاهد و کسوت میخواره نگنجد با هم

عشق با خرقه سالوس نچسبد بسریش

کفر زلفت نه همین رونق اسلام شکست

کافران نیز گذشته زسر ملت خویش

ای شبان چیست تو را چاره پی حفظ گله

زاهد گرگ صفت پوشد اگر خرقه میش

من و در عشق تو اندیشه زشنعت حاشا

عاشقان بیم ندارند زبیگانه و خویش

دل من زخمی زلف تو و میرد ناچار

گر کسی را بزند عقرب جراره به نیش

در علاج دل آشفته مبر رنج طبیب

درد عشقست برو چاره دیگر اندیش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۲۱شد اتفاق شبِ دوش گفت‌و‌گو به منش
  2. شمارهٔ ۶۲۲عاشق ار کامل است ایمانش
  3. شمارهٔ ۶۲۳باغبانت چون صلا در داد در گلزار خویش
  4. شمارهٔ ۶۲۴ساقیا فصل بهار است غنیمت دانش
  5. شمارهٔ ۶۲۵ای باغبان که گفت که گل را به خار بخش
  6. شمارهٔ ۶۲۶بازآ صنما نرمک، بنشین به سرا خوش‌خوش
  7. شمارهٔ ۶۲۷ایکه با عشق آشنائی از خرد بیگانه باش
  8. شمارهٔ ۶۲۸خرقه صورت بسوزان کسوت معنی بپوش
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.