پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۶۱۷

نقد روان مرا به کف تا به تو برفشانمش

دل بگمان که از جفا من زتو واستانمش

دل بهوای روی تو خون شد و ریخت از مژه

تا که رسد بکوی تو هر طرفی دوانمش

در تو نمی کند اثر هیچ زاشک و آه من

گیرد اگر زمین همه پا بفلک رسانمش

شمع صفت در آتشم لیک بسوختن خوشم

شمع بمیرد آنزمان کاتش وانشانمش

راه بخویش اگر دهد غیر خیال تو دلم

خون کنم و زهر مژه بر در او چکانمش

رشته عمر کوتهم نیست بدست و میرود

زلف تو دست اگر دهد جانب خود کشانمش

سلسله ای بپای دل مینهم از دو زلف تو

تا زکمند این و آن آشفته وارهانمش

توسن نفس سرکشم رام شود اگر بعشق

بر سر کوی مرتضی از دو جهان جهانمش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۱۹روزگاریست که کاری عجبم آمده پیش
  2. شمارهٔ ۶۲۰ایدل نگفتمت بنشین خوش بجای خویش
  3. شمارهٔ ۶۲۱شد اتفاق شبِ دوش گفت‌و‌گو به منش
  4. شمارهٔ ۶۲۲عاشق ار کامل است ایمانش
  5. شمارهٔ ۶۲۳باغبانت چون صلا در داد در گلزار خویش
  6. شمارهٔ ۶۲۴ساقیا فصل بهار است غنیمت دانش
  7. شمارهٔ ۶۲۵ای باغبان که گفت که گل را به خار بخش
  8. شمارهٔ ۶۲۶بازآ صنما نرمک، بنشین به سرا خوش‌خوش
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.