پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۶۱۶

دل نمک سود لعل خندانش

جان بر آتش زآب دندانش

نوک پیکانت ار خورد طفلی

چه تمتع زشیر پستانش

هر که دارد چنین گلی رعنا

نبود شوق گشت بستانش

ساکن کوی آن بهشتی روی

نیست حاجت بحور و غلمانش

گو به یعقوب تا که جوید باز

یوسف اندر چه زنخدانش

ما و یک بوسه زآن لب نوشین

خضر نازد بآب حیوانش

هر که شد مطمئن خلیل آسا

نار نمرود دان گلستانش

این چه وادی بود که چون مجنون

همه لیلی است در بیابانش

آفتابش چه گوست در خم زلف

تا خورد لطمه ی زچوگانش

هر کرا سر بعهد یاری رفت

ناگزیر است عهد یارانش

هر کرا چشم و دل بابروئیست

سینه شد وقف تیربارانش

جان آشفته خاک کوی علیست

واعظ از این و آن مترسانش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۱۸شبی کان کودکم آید در آغوش
  2. شمارهٔ ۶۱۹روزگاریست که کاری عجبم آمده پیش
  3. شمارهٔ ۶۲۰ایدل نگفتمت بنشین خوش بجای خویش
  4. شمارهٔ ۶۲۱شد اتفاق شبِ دوش گفت‌و‌گو به منش
  5. شمارهٔ ۶۲۲عاشق ار کامل است ایمانش
  6. شمارهٔ ۶۲۳باغبانت چون صلا در داد در گلزار خویش
  7. شمارهٔ ۶۲۴ساقیا فصل بهار است غنیمت دانش
  8. شمارهٔ ۶۲۵ای باغبان که گفت که گل را به خار بخش
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.