پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۶۱۵

عام است پیر میکده ما کرامتش

مطرب بخوان تو فاتحه بهر سلامتش

یکعمر بیش صرف وفای تو کرده ایم

ای بیوفا بگو زکه گیرم غرامتش

آنرا که احتمال وصالی بود بعشق

آسان بود تحمل بار ملامتش

آن مشتری خصال گرت هست در وثاق

از مشتری چه خواهی و از استقامتش

صد جوی خون زدیده رود در کنار اگر

زیب کنار غیر بود سرو قامتش

بیهوده صرف مهر بتان گشت عمر ما

آوخ زدرد عاشقی و از ندامتش

آشفته میرود که شود خاک در نجف

کآسودگی دهند ز هول قیامتش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۱۷نقد روان مرا به کف تا به تو برفشانمش
  2. شمارهٔ ۶۱۸شبی کان کودکم آید در آغوش
  3. شمارهٔ ۶۱۹روزگاریست که کاری عجبم آمده پیش
  4. شمارهٔ ۶۲۰ایدل نگفتمت بنشین خوش بجای خویش
  5. شمارهٔ ۶۲۱شد اتفاق شبِ دوش گفت‌و‌گو به منش
  6. شمارهٔ ۶۲۲عاشق ار کامل است ایمانش
  7. شمارهٔ ۶۲۳باغبانت چون صلا در داد در گلزار خویش
  8. شمارهٔ ۶۲۴ساقیا فصل بهار است غنیمت دانش
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.