پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۶۱۴

زلفین تو تا مروحه دارند بر آتش

از آتش سودای تو دل گشته مشوش

خواهی که نسوزند ز سودای تو اسلام

هندوبچگان را منشان بر سر آتش

گیسوی تو شد سلسله‌جنبان رقیبان

افتاده از این سلسله جمعی به کشاکش

در بوته هجران چه گذاری دل ما را

تا چند بر آتش بگذاری زر بی‌غش

مخمور شراب غم عشق تو احبا

اغیار ز صهبای وصالت همه سرخوش

بر نرگس جادوی تو افسون نکند کار

گر زلف تو دارند مرا نعل بر آتش

آشفته در آن طره سرکش چو اسیری

داری خبری از دل عشاق بلاکش

بگذار به جان منتم ای مطرب خوشگوی

بر دار ز دل بار گران ساقی مهوش

تا مست شوم مدح شهنشاه بخوانم

آن شه که به معراج نبی تاخته ابرش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۱۶دل نمک سود لعل خندانش
  2. شمارهٔ ۶۱۷نقد روان مرا به کف تا به تو برفشانمش
  3. شمارهٔ ۶۱۸شبی کان کودکم آید در آغوش
  4. شمارهٔ ۶۱۹روزگاریست که کاری عجبم آمده پیش
  5. شمارهٔ ۶۲۰ایدل نگفتمت بنشین خوش بجای خویش
  6. شمارهٔ ۶۲۱شد اتفاق شبِ دوش گفت‌و‌گو به منش
  7. شمارهٔ ۶۲۲عاشق ار کامل است ایمانش
  8. شمارهٔ ۶۲۳باغبانت چون صلا در داد در گلزار خویش
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.