پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۶۱۲

گرم چو جامه بگیری شبی تو در بر خویش

چو شمع صبح بپایت فدا کنم سر خویش

گرت شکی است در اخلاص عاشق صادق

ببین در آینه یعنی برأی انور خویش

به کیقباد و جمم افتخارهاست بسی

اگر مرا بشماری زخیل چاکر خویش

گمان مبر که روی از برابرم هرگز

گرم برانی دایم تو از برابر خویش

ملامتم نکنی شاید از نظربازی

اگر در آینه بینی بماه منظر خویش

شبی که خاتم لعلت مرا بدست افتد

بملک جم ندهم کلبه محقر خویش

بغیر شاهد معنی نگنجدم در دل

چه صورتست که من کرده ام مصور خویش

بجز بیاد حق آشفته زیستن غلطست

بغیر یاد علی ره مده بخاطر خویش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۱۴زلفین تو تا مروحه دارند بر آتش
  2. شمارهٔ ۶۱۵عام است پیر میکده ما کرامتش
  3. شمارهٔ ۶۱۶دل نمک سود لعل خندانش
  4. شمارهٔ ۶۱۷نقد روان مرا به کف تا به تو برفشانمش
  5. شمارهٔ ۶۱۸شبی کان کودکم آید در آغوش
  6. شمارهٔ ۶۱۹روزگاریست که کاری عجبم آمده پیش
  7. شمارهٔ ۶۲۰ایدل نگفتمت بنشین خوش بجای خویش
  8. شمارهٔ ۶۲۱شد اتفاق شبِ دوش گفت‌و‌گو به منش
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.