پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۶۱۱

بر عشق صبر می‌کنم و بر جراحتش

وز عقل می‌گریزم و داروی راحتش

ملک دلی که خیمهٔ واجب در او زنند

ممکن چگونه پای گذارد به ساحتش

زآن منظر صبیح چه گویم که در جهان

صبح ازل نمونه بود از صباحتش

محتاج چاشنی است اگر خوان پادشاست

تا چاشنی گرفته نمک از ملاحتش

در آینه قبیح نماید رخ قبیح

غفلت مکن حکیم ز وجه قباحتش

عارف شراب ناب کشد گرچه شد حرام

زاهد به آب ساخته و با اباحتش

ماهی اگر که راحت خود را در آب دید

جوید سمندر آتش بر استراحتش

گفتی چو چشم یار بود نرگس چمن

بگشای چشم و نیک ببین در وقاحتش

شاید اگر که خیره بماند در او عقول

بیند چو لطف عنصر او در سماحتش

پیغمبری که گفت انا افصح از ازل

کندست در حقیقت واجب فصاحتش

آشفته یافته نمک مدح مرتضی

شاید که التیام پذیرد جراحتش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۱۳چشم مهجور کی بود خوابش
  2. شمارهٔ ۶۱۴زلفین تو تا مروحه دارند بر آتش
  3. شمارهٔ ۶۱۵عام است پیر میکده ما کرامتش
  4. شمارهٔ ۶۱۶دل نمک سود لعل خندانش
  5. شمارهٔ ۶۱۷نقد روان مرا به کف تا به تو برفشانمش
  6. شمارهٔ ۶۱۸شبی کان کودکم آید در آغوش
  7. شمارهٔ ۶۱۹روزگاریست که کاری عجبم آمده پیش
  8. شمارهٔ ۶۲۰ایدل نگفتمت بنشین خوش بجای خویش
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.