پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۶۱۰

چه اختر بود طالع در شب دوش

که با آن ماه رو بودم در آغوش

به ترکستان رویش چی گیسو

فتاده کاروانی دوش بر دوش

مژه از ابروی مشکین کمانش

عذر از خط زنگاری زره پوش

من از آن لعل میگون سرخوش و مست

حریفان از می و پیمانه مدهوش

صراحی وار خونم ریخت از چشم

زبس چون خم زدی خون دلم جوش

همه شب چشم من بیدار از شوق

رقیبان جملگی در خواب خرگوش

گهی در حلقه زلفش زدم چنگ

کشیدم عقل و دین را حلقه در گوش

کله افکند از سر زآنکه هرگز

نگنجد آفتابی زیر سر پوش

اگر بزمی بعمرت شد میسر

که با او می بنوشی پند مینوش

عوض گر میدهندت جنت و حور

بیا یوسف بهیچ ای خواجه مفروش

بیا آشفته دم درکش زگفتار

که هر کاو باخبر شد گشت خاموش

بگو از صاحب سر سلونی

حدیث آزمندی کن فراموش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۱۲گرم چو جامه بگیری شبی تو در بر خویش
  2. شمارهٔ ۶۱۳چشم مهجور کی بود خوابش
  3. شمارهٔ ۶۱۴زلفین تو تا مروحه دارند بر آتش
  4. شمارهٔ ۶۱۵عام است پیر میکده ما کرامتش
  5. شمارهٔ ۶۱۶دل نمک سود لعل خندانش
  6. شمارهٔ ۶۱۷نقد روان مرا به کف تا به تو برفشانمش
  7. شمارهٔ ۶۱۸شبی کان کودکم آید در آغوش
  8. شمارهٔ ۶۱۹روزگاریست که کاری عجبم آمده پیش
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.