پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۶۰۸

حدیثی دیگری کرده مگر گوش

که بلبل عهد گل کرده فراموش

چو بلبل رفت از گلشن به کهسار

توهم ای گل زبلبل رخ فراپوش

مرا تا آتش سوداست بر سر

نخواهد افتاد این دیگ از جوش

کجا منت برد از می فروشان

کسی کامد زساقی مست و مدهوش

مرا غیر از تو در خاطر نگنجد

بیا و گفته اغیار می‌نوش

ندارم چشم جز بر دست ساقی

نگوئی قول واعظ میکنم گوش

بجز آن جامه رنگین به جامی

توهم این کسوت تلبیس بفروش

اگر تو آفتی این دین و آن دل

اگر تو رهزنی این عقل و آن هوش

منم ذره تو خورشیدی و خاشاک

که گنجد ذره را مهری در آغوش

مرا گویند آشفته که در بزم

چو چنگ از گوشمال عشق مخروش

ولی تا زخمه از مطرب خورد چنگ

نخواهد بودن اندر بزم خاموش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۱۰چه اختر بود طالع در شب دوش
  2. شمارهٔ ۶۱۱بر عشق صبر می‌کنم و بر جراحتش
  3. شمارهٔ ۶۱۲گرم چو جامه بگیری شبی تو در بر خویش
  4. شمارهٔ ۶۱۳چشم مهجور کی بود خوابش
  5. شمارهٔ ۶۱۴زلفین تو تا مروحه دارند بر آتش
  6. شمارهٔ ۶۱۵عام است پیر میکده ما کرامتش
  7. شمارهٔ ۶۱۶دل نمک سود لعل خندانش
  8. شمارهٔ ۶۱۷نقد روان مرا به کف تا به تو برفشانمش
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.