پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۶۰۷

تا که در میخانه وحدت علی شد میفروش

با بقای میفروش این خم نمی افتد زجوش

زاهد آن لحظه شود صوفی که گردد خرقه پوش

صوفی آنساعت شود صافی که گردد درد نوش

خانه کی سارند اندر راه سیل اصحاب عقل

جای اندر بزم مستان کی کند ارباب هوش

دوش بر دوشند خیل عقل و دینش از قفا

تا که آنمه زلف مشکین را در افکنده بدوش

مطربی دارد نهان در پرده ضرب و اصول

گر دهل غوغا کند یا چنگ و نی دارد خروش

عاشق میخواره را از گفته واعظ چه غم

پند عامی را نخواهد داد عارف جابگوش

کی کند آشفته ترک میپرستی در جهان

تا که در میخانه وحدت علی شد میفروش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۰۹هر که سری بسر نهد یارش
  2. شمارهٔ ۶۱۰چه اختر بود طالع در شب دوش
  3. شمارهٔ ۶۱۱بر عشق صبر می‌کنم و بر جراحتش
  4. شمارهٔ ۶۱۲گرم چو جامه بگیری شبی تو در بر خویش
  5. شمارهٔ ۶۱۳چشم مهجور کی بود خوابش
  6. شمارهٔ ۶۱۴زلفین تو تا مروحه دارند بر آتش
  7. شمارهٔ ۶۱۵عام است پیر میکده ما کرامتش
  8. شمارهٔ ۶۱۶دل نمک سود لعل خندانش
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.