پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۵۹۶

رفت صیاد و مرا بگذاشت تنها در قفس

ورنه کی نالم که او داده مرا جا در قفس

نالدم در سینه دل بی‌هم‌نفس از سوز جان

نه کند غوغا بود مرغی چو تنها در قفس

تا مبادا مرغ دیگر رام دام او شود

می‌کنم از مصلحت پیوسته غوغا در قفس

گرچه محرومم ز اوج شاخ ای برق یمان

هست زآه آتشین برقم مهیا در قفس

گه در آتش چون سمندر گه در آبم همچو بط

زاشک و آه آتشکده داریم و دریا در قفس

کی شکار افکن کند بر صید بسته اعتنا

لذت تیری ندیدم مانده‌ام تا در قفس

هست خاک کوی صیادم چو گلگشت چمن

روز و شب باشد مرا عیش مهنا در قفس

زان لبان شکرینم طعمه‌ای ده لاجرم

کرده ای صیاد چون مرغ شکرخا در قفس

نه همین آشفته مانده در قفس کاو را به پاست

دام دیگر باد آن زلف چلیپا در قفس

گلشن رضوان نجف شد یا علی شیراز دام

بسته این مرغ نواخوان تو اینجا در قفس

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۹۸کی در بهاران دیده ای بلبل فرو بندد نفس
  2. شمارهٔ ۵۹۹حذر از تیر آن ترک قزلباش
  3. شمارهٔ ۶۰۰شهد آن بوسه که خوردم زلب شیرینش
  4. شمارهٔ ۶۰۱آنکه سلامت جهان آمده در سلامتش
  5. شمارهٔ ۶۰۲چمن امروز شده از اثر باران خوش
  6. شمارهٔ ۶۰۳هر کرا خواندی از نکویانش
  7. شمارهٔ ۶۰۴این چه بلبل که چو گوش کند آوازش
  8. شمارهٔ ۶۰۵هر کرا بار میدهد یارش
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.