پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۵۹۳

دل چو افغان برکشد پروا نمیدارد زکس

مرغ عاشق را نه بیم از بند باشد نه قفس

عشق چون در دل نشست اندیشه غفلت خطاست

رند کز می مست شد پروا ندارد از عسس

دیده را نبود نظر جز جانب منظور دل

منظر دل لاجرم خلوتگه یار است و بس

از همچو مشتری گر عار دارد شکری

یا شکر پنهان کند یا پر ببندد از مگس

باغبان ما را مران از گلشن کوی نگار

کاب و رنگ او نکاهد از هجوم خار و خس

محمل لیلی مگر در ره بود ای ساربان

کامده دل در بر مجنون بافغان چون جرس

تا توئی در محفل آشفته غزلخوانست و مست

با حضور گل نبندد بلبل شیدا نفس

کاشف اسرار یزدان مشعله افروز طور

آنکه ساجد کرد موسی را زانوار قبس

گل علی مرتضی و جای او گلزار دل

بلبل طبعم به مدح او نواخوانست و بس

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۹۵نبرد ره به کوی لیلی کس
  2. شمارهٔ ۵۹۶رفت صیاد و مرا بگذاشت تنها در قفس
  3. شمارهٔ ۵۹۷در آبحلقه مستان زننگ و نام مترس
  4. شمارهٔ ۵۹۸کی در بهاران دیده ای بلبل فرو بندد نفس
  5. شمارهٔ ۵۹۹حذر از تیر آن ترک قزلباش
  6. شمارهٔ ۶۰۰شهد آن بوسه که خوردم زلب شیرینش
  7. شمارهٔ ۶۰۱آنکه سلامت جهان آمده در سلامتش
  8. شمارهٔ ۶۰۲چمن امروز شده از اثر باران خوش
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.