پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۵۹۱

آن را که با تو نیست مجال کنار و بوس

بر عمر رفته شب همه شب می‌خورد فسوس

ما را که گوش پر شده ز آواز طبل عشق

از نوبتی چه باک که کوبد به بام، کوس

عاشق که گوش و هوش به گفتار یار داد

حاشا که جا به گوش دهد گفتهٔ خروس

از پرتو جمال تو آتش پدید شد

سجده از آن کنند بر آتشکدهٔ مجوس

شرطست صلح عاشق و معشوق در جهان

گو جنگ باش در عرب و هند و رم و روس

گردد نشان تیر نظر گر به رزم عشق

رستم به خاک و خون بطپد همچو اشکبوس

گر در حریم عشق روی؛ عقل کن نثار

در حجله رونما طلبد لاجرم عروس

گو از کمان چرخ ببارد هزار تیر

آشفته را پناه بود چون حریم طوس

دستی که جز به دامن یار است گو ببر

در قطع عضو هست علاج شقا قُلوس

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۹۳دل چو افغان برکشد پروا نمیدارد زکس
  2. شمارهٔ ۵۹۴رتبه عشق برونست زادراک قیاس
  3. شمارهٔ ۵۹۵نبرد ره به کوی لیلی کس
  4. شمارهٔ ۵۹۶رفت صیاد و مرا بگذاشت تنها در قفس
  5. شمارهٔ ۵۹۷در آبحلقه مستان زننگ و نام مترس
  6. شمارهٔ ۵۹۸کی در بهاران دیده ای بلبل فرو بندد نفس
  7. شمارهٔ ۵۹۹حذر از تیر آن ترک قزلباش
  8. شمارهٔ ۶۰۰شهد آن بوسه که خوردم زلب شیرینش
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.