پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۵۷۷

بحث حکمت چه می‌کنی برخیز

دفتر معرفت در آب بریز

نام اغیار ذکر آن لب نوش

ما هواخواه شهد زهرآمیز

چهره او ز زلف غالیه بود

زلفکانش به ماه عنبر بیز

در خرابات رفتم و دادم

دفتر زهد و خرقه پرهیز

عشق چون در مصاف پنچه گشاد

عقل مسکین نداشت پای ستیز

همچو روباه پیش پنجه شیر

سر قدم کرد و جست راه گریز

تشنگان وصال جانان را

می‌دهد آب نوک خنجر تیز

راست‌کیشان به طوف میخانه

شیخ با سر دوان به راه حجیز

تلخ‌کامم بکشت چون فرهاد

عشق شیرین‌لبان شورانگیز

خواهی آشفته گر علاج جنون

دل به زنجیر زلف یار آویز

رشته زلف اوست حبل الله

که نجاتت دهد ز رستاخیز

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۷۹ای به بالات راست کسوت ناز
  2. شمارهٔ ۵۸۰شب قدر است این یا صبح نوروز
  3. شمارهٔ ۵۸۱پرشکوه دلی دارم از خون جگر لبریز
  4. شمارهٔ ۵۸۲از ما کند دریغ چو جور و جفا هنوز
  5. شمارهٔ ۵۸۳از جهان و جهانیان بگریز
  6. شمارهٔ ۵۸۴حلاوتی که چشیدم از آن دهان امروز
  7. شمارهٔ ۵۸۵تا چند نافه ریزی از آن زلف مشک بیز
  8. شمارهٔ ۵۸۶امشب ایشمع انجمن افروز
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.