پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۵۸۰

شب قدر است این یا صبح نوروز

که کوکب سعد گشت و بخت فیروز

نباشد در شب قدر این سعادت

ندارد این صباحت صبح نوروز

بشیر از مصر می‌آرد بشارت

که کنعان نور دیگر دارد امروز

ز نو آتشکده از پارس برخاست

بشارت بر به پیر آتش‌افروز

دل ار نالد شبی در دام زلفت

نگیری خرده از مرغ نوآموز

سلامت بگذر ای زاهد سلامت

چه می‌خواهی ز عشق عافیت‌سوز

بگیرم گوش از گفتار ناصح

اگر گوید ز خوبان دیده بردوز

رسید آن برق عالم‌سوز از راه

برو چندان که خواهی خرمن اندوز

نورزی غیر عشق آل طه

طریق عشق زآشفته بیاموز

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۸۲از ما کند دریغ چو جور و جفا هنوز
  2. شمارهٔ ۵۸۳از جهان و جهانیان بگریز
  3. شمارهٔ ۵۸۴حلاوتی که چشیدم از آن دهان امروز
  4. شمارهٔ ۵۸۵تا چند نافه ریزی از آن زلف مشک بیز
  5. شمارهٔ ۵۸۶امشب ایشمع انجمن افروز
  6. شمارهٔ ۵۸۷بر گل فشاند غالیه از زلف مشک بیز
  7. شمارهٔ ۵۸۸خیز ای کمند آه و در زلف او درآویز
  8. شمارهٔ ۵۸۹ای ساقی آتش‌دست زآن آب شرار‌انگیز
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.