پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۵۸۳

از جهان و جهانیان بگریز

از زمین و از آسمان بگریز

کعبه دل مکن تو بتخانه

زود از صحبت بتان بگریز

زین پری چهرگان خوانخواره

آشکارا وهم نهان بگریز

زآن کمان ابروان تیرانداز

تیروش زود از کمان بگریز

رهزنند این گروه زاهد و شیخ

زود بر درگه مغان بگریز

فتنه آخر الزمان برخاست

بدر صاحب الزمان بگریز

بمکان وصل یار ممکن نیست

جهد کن سوی لامکان بگریز

گر نداری عمل تو آشفته

بدر دوست مدح خوان بگریز

خواهی ار عمر خضر سوی نجف

تو زشیراز جاودان بگریز

رنگ دلدار چیست بیرنگی

هر چه رنگت دهد از آن بگریز

ای پسر بهر امتحان دو سه روز

زآنچه گفتم بامتحان بگریز

نیست پیدا کناره جهدی کن

زود از این بحر بیکران بگریز

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۸۵تا چند نافه ریزی از آن زلف مشک بیز
  2. شمارهٔ ۵۸۶امشب ایشمع انجمن افروز
  3. شمارهٔ ۵۸۷بر گل فشاند غالیه از زلف مشک بیز
  4. شمارهٔ ۵۸۸خیز ای کمند آه و در زلف او درآویز
  5. شمارهٔ ۵۸۹ای ساقی آتش‌دست زآن آب شرار‌انگیز
  6. شمارهٔ ۵۹۰بساز مطرب مجلس نوای شورانگیز
  7. شمارهٔ ۵۹۱آن را که با تو نیست مجال کنار و بوس
  8. شمارهٔ ۵۹۲درد چون دادی طبیب از ناتوان خود بپرس
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.