پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۵۷۴

هر کرا نقش نبسته بضمیر آیه نور

گو بخوان فاتحه و صورت او بین از دور

با پری آدمئی گر بمثل جمع شود

شاید ار زاید همچون تو بهشتی رو حور

هر کرا شب چو تو غلمان بهشتی بسراست

گر بفردا طلبد حور بود عین قصور

تا بصبح رخ تو شمع صفت سربازم

سوخت سر تا بقدم جان بشبان دیجور

بگذر از حلقه زهاد که عاشق گردند

عیسی آری بقدم زنده کند اهل قبور

نشمارند زاهل نظرش دیده روان

هر کرا نیست نظر وقف جمال منظور

تو که بی پرده چو خورشید بتابی همه جا

چون پری از چه شدستی زخلایق مستور

غلط ار شکوه کس از غیبتت ایدوست کند

غیبتی نیست که گوئیم شکایت بحضور

شکر و قند زموران خطت گشت پدید

گر عسل گشته هویدا زلعاب زنبور

کلک من از لب شیرین تو گر وصف کند

میتواند که بشیرین سخنی شد مشهور

غیرت عشق زآشفته عجب میداری

که هوس پیشه بود عاشق اگر نیست غیور

من به تیغ علی و بازو او می‌نازم

مدعی گرچه کند فخر به من از زر و زور

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۷۶منم بگرفته دل از وصل دلبر
  2. شمارهٔ ۵۷۷بحث حکمت چه می‌کنی برخیز
  3. شمارهٔ ۵۷۸عشق کرد آدم از ملک ممتاز
  4. شمارهٔ ۵۷۹ای به بالات راست کسوت ناز
  5. شمارهٔ ۵۸۰شب قدر است این یا صبح نوروز
  6. شمارهٔ ۵۸۱پرشکوه دلی دارم از خون جگر لبریز
  7. شمارهٔ ۵۸۲از ما کند دریغ چو جور و جفا هنوز
  8. شمارهٔ ۵۸۳از جهان و جهانیان بگریز
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.