پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۵۷۳

گر توئی ساقی ما باده خلر چه ضرور

ور توئی شاهد ما لعبت کشمر چه ضرور

بهر تسخیر دلم صف زده خیل مژه ات

از پی ملک خراب این همه لشکر چه ضرور

مردم دیده چو دید آن مژه با خود گفتا

خون زقیفال روانست به نشتر چه ضرور

شب وصلست و مه ما بوثاق است امشب

بر فلک تابش این کوکب و اختر چه ضرور

عنبر خام سر زلف بس و آتش رخ

عود میسوزی از این بعد بمجمر چه ضرور

چون غبار در او هست چه حاجت با کحل

هست چون خاک در دوست به بستر چه ضرور

چند آشفته بری بر در اغیار پناه

بر در پیر مغان رو در دیگر چه ضرور

طلب از خاک در میکده اکسیر مراد

سجده جز بر قدم حیدر صفدر چه ضرور

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۷۵دانشوران بفضل و هنر کرده افتخار
  2. شمارهٔ ۵۷۶منم بگرفته دل از وصل دلبر
  3. شمارهٔ ۵۷۷بحث حکمت چه می‌کنی برخیز
  4. شمارهٔ ۵۷۸عشق کرد آدم از ملک ممتاز
  5. شمارهٔ ۵۷۹ای به بالات راست کسوت ناز
  6. شمارهٔ ۵۸۰شب قدر است این یا صبح نوروز
  7. شمارهٔ ۵۸۱پرشکوه دلی دارم از خون جگر لبریز
  8. شمارهٔ ۵۸۲از ما کند دریغ چو جور و جفا هنوز
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.