پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۵۷۲

گرفت پرده ز رخسار شاهد منظور

که آفتاب نیارد که باز پوشد نور

و ان یکاد بر آن چهره زد رقم خطت

که باد چشم بدان از جمال خوبان دور

تو را که خار غم گل‌رخی به پای دل است

خروش بلبل شوریده داری‌اش معذور

به نیمه‌شب چو درآیی به بزم منتظران

به صبح وصل مبدل کنی شب دیجور

به پیش غمزهٔ سحار و زلف جادویت

بود کرامت موسی چو آیت مسحور

مراست لؤلؤ منظوم بر زبان قلم

تو را به دُرج عقیق است لؤلؤ منثور

به کیش عاشقی آشفته نیست مستوری

که هیچ مست ندیدیم در جهان مستور

به پارس لشکر فتنه بسی بود انبوه

مگر ز غیب بیارند رأیت منصور

لوای شاهد غیبی ولی و حجت حق

که حب اوست به دل‌ها چنان که دل به صدور

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۷۴هر کرا نقش نبسته بضمیر آیه نور
  2. شمارهٔ ۵۷۵دانشوران بفضل و هنر کرده افتخار
  3. شمارهٔ ۵۷۶منم بگرفته دل از وصل دلبر
  4. شمارهٔ ۵۷۷بحث حکمت چه می‌کنی برخیز
  5. شمارهٔ ۵۷۸عشق کرد آدم از ملک ممتاز
  6. شمارهٔ ۵۷۹ای به بالات راست کسوت ناز
  7. شمارهٔ ۵۸۰شب قدر است این یا صبح نوروز
  8. شمارهٔ ۵۸۱پرشکوه دلی دارم از خون جگر لبریز
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.