پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۵۷۰

عقل را از جنون بنه زنجیر

که نماید کفایت از تدبیر

باری ای عشق چون خراب توئیم

چشم داریم هم زتو تعمیر

پس رضا ده دلا بحکم قضا

بسته بند را چه جای گزیر

گو بساقی که باده پیماید

تا بشوید زلوح دل تزویر

ای مصور ببین بصورت دوست

نقش مانی چه میکنی تصویر

از من ای کعبه گر خطائی رفت

حاجی البته میکند تقصیر

هر که شد مست از می عشقت

باده در او کجا کند تأثیر

باده دانی چه خاصیت دارد

فاش سازد بدوست سر ضمیر

عاشقان را شراب الفت بس

می بمعشوق ده بهر تقدیر

نظم آشفته گر پریشان است

شرح زلف تو میکند تفسیر

همه گویند وصف پادشهان

من بمدح امیر کل امیر

جز بدست خدا گشایش نیست

ایکه هستی بدام نفس اسیر

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۷۲گرفت پرده ز رخسار شاهد منظور
  2. شمارهٔ ۵۷۳گر توئی ساقی ما باده خلر چه ضرور
  3. شمارهٔ ۵۷۴هر کرا نقش نبسته بضمیر آیه نور
  4. شمارهٔ ۵۷۵دانشوران بفضل و هنر کرده افتخار
  5. شمارهٔ ۵۷۶منم بگرفته دل از وصل دلبر
  6. شمارهٔ ۵۷۷بحث حکمت چه می‌کنی برخیز
  7. شمارهٔ ۵۷۸عشق کرد آدم از ملک ممتاز
  8. شمارهٔ ۵۷۹ای به بالات راست کسوت ناز
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.