پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۵۶۱

باغبانا زحسد چند فرو بندی در

که رود بلبل باغت بگلستان دگر

عاشق است و گل دیگر بکف آرد ناچار

که بر او عرضه کند عشق بهر شام و سحر

خوشه چین صاحب خرمن چه براند زدری

گو مرانش که بخرمن زند از آه شرر

داری ای زلف بسی بار دل مشتاقان

هان خدا را چکنی تکیه بر آن موی کمر

در شب هجر تو ای یوسف مصری دیدم

آنچه یعقوب کشیده است زهجران پسر

دل و دین و سر و جان کرد مهیا به نثار

کو بشیری که برد مژده یوسف بپدر

رخت صبر و خردم برد بتاراج جنون

آن پریزاده که پوشیده بتن رخت بشر

غیر زلف تو که بر مجمر رخ تازه بماند

عود بر آتش سوزان نبود تازه و تر

یکجهان جان بتن خسته دلان باز آید

اگر آن یار سفر کرده بیاید زسفر

حال آشفته چه داند که پریشانت نیست

حالت گوی نداند که نرفته با سر

مگر این شور که دارد دل دیوانه ما

بهر بهبود کند جای به کوی حیدر

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۶۳پسته خندان گشود و لعل شکربار
  2. شمارهٔ ۵۶۴بی گل رویت یکیست بوی گل و نیش خار
  3. شمارهٔ ۵۶۵دیده نظر باز و رخت بی نظیر
  4. شمارهٔ ۵۶۶زینهار ای معاشران زنهار
  5. شمارهٔ ۵۶۷زآن صافی صوفی زآن درد صفا پرور
  6. شمارهٔ ۵۶۸کی شنیدستی هلالی خیزد از بدر منیر
  7. شمارهٔ ۵۶۹خرامد گر بفرخار آن بت مهروی و مه پیکر
  8. شمارهٔ ۵۷۰عقل را از جنون بنه زنجیر
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.