پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۵۵۵

یارش مخوان که شکوه کند از جفای یار

یا بر رضای خود نه پسندد رضای یار

گر کار یار حمل کنی بر خطا خطاست

باید صواب محض شماری خطای یار

قربان کشند و خوان بنهند از برای دوست

ما خویشتن بخون بکشیم از برای یار

نام حبیب کس نبرد پیش مدعی

حاشا که با رقیب بگویم جفای یار

هیهات کز جفا بنهم دامنش زدست

با تیغ برندارم سر را زپای یار

ما را هوای حور و قصور بهشت نیست

جا کرده است در سر ما تا هوای یار

باغ نعیم بی تو بود آتش جحیم

طوطی و حور کس ننشاند بجای یار

آشفته شیخ شهر بذکر و نماز شب

ما راست ورد صبح و شبانگه دعای یار

آفاق سربسر همه در سایه علی است

ما افتاده سایه صفت از قفای یار

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۵۷وه که مطرب بود امشب به سر رای دگر
  2. شمارهٔ ۵۵۸ای کلک قضا را خط تو حاصل تحریر
  3. شمارهٔ ۵۵۹دیده برهم ننهم جز به حضور اغیار
  4. شمارهٔ ۵۶۰چه ای زلف که گه مشگ دهی گه عنبر
  5. شمارهٔ ۵۶۱باغبانا زحسد چند فرو بندی در
  6. شمارهٔ ۵۶۲زشهر تا مه بیمهر من شده است مسافر
  7. شمارهٔ ۵۶۳پسته خندان گشود و لعل شکربار
  8. شمارهٔ ۵۶۴بی گل رویت یکیست بوی گل و نیش خار
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.