پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۵۵۷

وه که مطرب بود امشب به سر رای دگر

پرده عشق کند ساز و زند جای دگر

در ره کعبه عشق تو بپا نتوان رفت

باید از سر کنم اندر طلبت پای دگر

گر رضای تو بود خوردن خون عشاق

جز رضای تو نداریم تمنای دگر

لاجرم همرهشان وامق و مجنونی هست

گر بیارند زنو لیلی وعذرای دگر

دشت امکان ببر خازن عشقش تنگست

خیمه زن ای دل عاشق تو بصحرای دگر

بتماشای تو آیند عروسان چمن

که گل روی تو را هست تماشای دگر

شادی ار رفت و غم آمد بدر دل چه غمست

که زدل برد غم عشق تو غمهای دگر

نوبت خوشدلی امشب بزن ای مطرب بزم

تا که نوروز کنم عید بفردای دگر

غاصت حق علی میرود آشفته بنار

زانکه جز دوزخ او را نبود جای دگر

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۵۹دیده برهم ننهم جز به حضور اغیار
  2. شمارهٔ ۵۶۰چه ای زلف که گه مشگ دهی گه عنبر
  3. شمارهٔ ۵۶۱باغبانا زحسد چند فرو بندی در
  4. شمارهٔ ۵۶۲زشهر تا مه بیمهر من شده است مسافر
  5. شمارهٔ ۵۶۳پسته خندان گشود و لعل شکربار
  6. شمارهٔ ۵۶۴بی گل رویت یکیست بوی گل و نیش خار
  7. شمارهٔ ۵۶۵دیده نظر باز و رخت بی نظیر
  8. شمارهٔ ۵۶۶زینهار ای معاشران زنهار
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.