پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۵۵۲

پیمان بغیر بسته و عهدم شکست یار

دست کسان بجای دل ما بدست یار

بس اعتبارم اینکه سگ خویش خواند دوست

فخر من این بس است که با من نشست یار

چندانکه دام باز نهادم ببحر عشق

ماهی صفت زشست حریفان بجست یار

مستی گرت هوای کباب و شراب هست

خونین سرشک و پاره دل هر دو هست یار

ایدل عبث شدی تو بنخجیرگاه دوست

از ضعف از شکار تو طرفی نه بست یار

پیمان شکستنم نکشد این کشد که باز

عهدی که برشکست باغیار بست یار

دل کشتی محبت و عشق است نوح او

آشفته تا چه رفت که کشتی شکست یار

ما میکشان میکده عشق حیدریم

ما را خراب کرده زروز الست یار

مرهم نهاد زان لب نوشین بزخم غیر

از آن میانه خاطر ما را بخست یار

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۵۴تا بدبستان دل عشق شد آموزگار
  2. شمارهٔ ۵۵۵یارش مخوان که شکوه کند از جفای یار
  3. شمارهٔ ۵۵۶ای چشم بدان زدیدنت دور
  4. شمارهٔ ۵۵۷وه که مطرب بود امشب به سر رای دگر
  5. شمارهٔ ۵۵۸ای کلک قضا را خط تو حاصل تحریر
  6. شمارهٔ ۵۵۹دیده برهم ننهم جز به حضور اغیار
  7. شمارهٔ ۵۶۰چه ای زلف که گه مشگ دهی گه عنبر
  8. شمارهٔ ۵۶۱باغبانا زحسد چند فرو بندی در
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.